مطالب و مقاله ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نقش عبدالکریم سروش در تحکیم پایه های جهالت دینی

آیا براستی، میتوان قبای مولانا را بر قامت قرآن و خشونت تاریخدار دین پوشاند؟

dr soroush

نویسنده: جعفررضائی

در محافل فرهنگی امروزِ افغانستان آشنایی با آثار عبدالکریم سروش نوعی تفاخر و نشانه ای از روشنفکری و خردورزی محسوب میشود. آثار سروش، و به ویژه کتابهای آخر او، در فضای بسته و آشفته ای کشورهای اسلامی، تا حدی غنیمت به شمارمی آید. فقه و فهم سنتی دین معرفتی را که سروش در آن حوزه اندیشیده و قلم فرسایی نموده است، نوعی "افکار عصرجاهلی" می داند و از آن آزرده و رنجور به نظر می آید. اما برخلاف مقبولیت و شهرت سروش در درون ایران و کشور همسایۀ غربی آن،سروش در میان اغلب روشنفکران و فرهنگیان ایرانی ساکن غرب جدی گرفته نمی شود. گذشته سیاسی و نزدیکی او به سران نظام آخوندی ایران یکی از عوامل عدم محبوبیت سروش می باشد. سروش پیش از آنکه نام مستعار "سید عبدالکریم سروش" را برگزیند، سالهای متمادی با نام واقعی خود_حاج حسین فرج دباغ در ردیف مبارزان صادق پیرو آیت الله خمینی قرار داشت


سروش سالیانِ مدیدی از عمرِ خود را به نوشتن و تبلیغ علیه روشنفکران کمونیست ایران گذرانده است. قلم فرسایی های ضد کمونیسم سروش موجب آشنایی و اعتباری ویژه او نزد آیت الله خمینی میشود. و سرانجام آیت الله خمینی او را به حیث عضو ستاد انقلاب فرهنگی،در کنار شش عضو دیگر این نهاد، انتخاب می نماید. "ستاد انقلاب فرهنگی" متهم به بستن دانشگاه های ایران برای دوسال پی در پی و تصفیه استادان سکولار دانشگاه ها می باشد. در این دو سال، ستاد انقلاب فرهنگی، در کنار کارهای ضد علمی دیگر، کتب درسی دانشگاه ها را دستکاری نمود و متون علمیِ را که سازگاری با مذهب شیعه نداشت از سیستم درسی حذف نمود. سابقه کاری سروش در چنین نهاد بدنام و ضد علم سبب سرزنش و نکوهشِ پیوسته ای این متکلم دینی توسط مخالفان او، و مخصوصا استادان اخراج شده ای دانشگاه ها بوده است. رضا براهنی نویسنده و روشنفکر نامدار ایرانی، تلاشهای ده هشتاد سروش و انتقاد او از رژیم آخوندی را نوعی توبه و اظهار ندامت سروش از جفای اعتقادیش علیه روشنفکران ایرانی می داند. و جالب آنکه سروش خود نیز طی نامه ای سال گذشته، از خداوند از آنچه در گذشته نموده طلب پوزش و آمرزش نموده است. سروش می نویسد

"بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته‌ام و درس دین داده‌ام، از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می‌جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده‌ام از تو پوزش و آمرزش می‌طلبم


بهرحال باتوجه به واقعیتهای درون افغانستان، محبوبیت و مطرح بودن پاره ای از آثار سروش تا جای مثبت است. نظرات سروش، در مقایسه با اندیشه طالبان، گلبدین حکمتیار و آیت الله محسنی، معرفت دینی بی آزار و بهتر است. اما در کل میتوان گفت که سروش یک متکلم مذهبی است. اگر سروش در دنیای غرب و در دامن مسیحیت رشد نموده بود او هرگز از شهرت و محبوبیت امروزینش بهرمند نمی بود. زیرا سروش در غرب روشنفکر محسوب نمیشود. افکار سروش قادر نیست تا ذهن جامعه روشن وساینس باور" غرب را قانع بسازد. اگر سروش در غرب و برای غربی ها سخن می گفت، در خوشبینانه ترین حالت، او می توانست یک کشیش خوش کلام و مشهور باشد. و حتا در جامعه ایرانیان ساکن غرب و در میان روشنفکران سکولار، سروش شهامت و آگاهی آنرا ندارد تا با یک روشنفکر اومانیست و سکولار به بحث بنشیند. وبه ظن غالب ،سروش نمیتواند تا سوالهای ساده یک اته ایست ایرانی نیز را پاسخ بگوید. سروش دلایل تاریخی، علمی و حقوق بشری برای توجیه مناسک و شعایر اسلامی ندارد. در سه دهۀ گذشته، کل تلاش سروش حفظ آبروی اسلام و "الله" بوده است. آیا می توان باور نمود که وجدان دینی سروش اجازه دهد تا در مورد "الله"( بنابر معلومات تاریخی وسکولار، " الله" بت بزرگی بوده در کعبه) بحث آزاد و تحقیقات بی طرفانه انجام بگیرد؟

بهرحال، خیلی ها کسانی مانند سروش را پاسداران جدی دین و دشمنان خرد و عقل ورزی می دانند
شاید، یکی از دلایل روی آوردن روشنفکران افغانی به تصوف و آثار کسانی مثل سروش، یاس و احساس نومیدی آنان از شکست سوسیالیسم روسی در شوروی سابق باشد. زیرا در میان طرفداران آثار سروش و تصوف، کمونیست های دیروز از همه بلندتر و پر شور سخن می گویند. اگر تصوف را با معیارهای روانشناسی امروز بسنجیم، آنرا چیزی جز نوعی هپنوتیزم و یا مدیتیشن نمیتوان یافت


و پرسش آخر از آنانکه در جهان آزاد و خرد پسند غرب زندگی می کنند، آیا براستی، معرفت دینی مولوی میتواند بر خشونتهای صدر اسلام غلبه نماید؟ و آیا میتوان با افکار مولانا کل تاریخ اسلام را از نو نوشت، مذاهب بزرگ و ریشه دار سنی و شیعه را شکست داد، و فهم عاشقانه مولوی را بر هزاران جلد کتاب فقهی و دینی، و مخصوصا به قرآن، تعمیم داد؟ اگرنه، ماندن درمیان دین و نادیده پنداشتن آیات و روایات خشونت آفرین دین، و تلاشهای بی نتیجۀ "سروش گونه"، مگر چیزی جز توجیه و تحکیم پایه های "خرافات دینی" نیست؟

HTML Comment Box is loading comments...